ـ اين مصاحبه مربوط به قبل از انتخابات ۲۲خرداد ه. منبع: ياري نيوز ـ همونموقه ها ميخواستم بذارمش تو وبم. اما نميدونم چرا تا امروز نشد. منكر ايراداتي كه خاتمي داشت نيستم...اما لااقل مطمئنم كه دروغگو نبود.كه اگر بود...امروز براي هر سانتي متر از عباي پاره ش توي بهشت قصر و حوري نميدادن .

پایگاه خبری یاری، بهروز شجاعی: اسفند ماه بود که در جریان سفرهای انتخاباتی سیدمحمد خاتمی، او در یاسوج از نگارش خاطراتش خبر داد، خاطراتی که به گفته او شاید بیشتر آنها امکان انتشار در زمان فعلی را نداشته باشد؛ خاطراتی که انتشار آن میتواند محافظهکاران را تا مدتها مجبور به سکوت کند، چه آنکه آنان با اتکا به اطلاعات نادرست و «خود ساخته» است که هر روز «کارناوالی رسانهای» علیه اصلاحات راه میاندازند.
یک ساعت و نیم رو در روی «محبوبترین فرد ایران» نشستیم، فردی که نه در کسوت یک رئیسجمهور یا یک کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری که در کسوت «رهبر اصلاحات» و پرچمدار «سیاست اخلاقی» قرار دارد.
سئوالات فراوان بود از دوران هشتساله ریاستجمهوریاش تا امروز، اما ترجیح بر آن بود که بیشتر سئوالاتی متناسب با انتخابات و شرایط فعلی کشور پرسیده شود، هر چند در لابلای همان پرسش و پاسخها به ناگفتهها نیز اشاره شد، از دیروز آغاز کردیم و به امروز رسیدیم.
هنگامی که او از «دیروز» گفت برای اولین بار و به صورت رسمی از آنچه باعث شد او انتخابات مجلس هفتم را برگزار کند سخن گفت، از میزان ولایت پذیری شورای نگهبان و از دلیل دست ندادنش با کلینتون؛ او از تاسفهایش هم گفت، کارهایی که باید میکرد و دیر آنرا انجام داد و امروز بدون فراهم شدن آن، هیچ فردی نباید ریاست جمهوری را بپذیرد.
******************
آقای خاتمی، یکی از شعارهای شما شفافیت بود و به دنبال تحقق دولت شفاف و پاسخگو بود ید که یکی از جذابیتهای سخنان شما هم در این رابطه بود، مردم میگفتند کسی آمده که میگوید باید به ما پاسخ بدهد، این شفافیت با آن محجوبیت و اخلاقمداری شما دارید تضاد ندارد؟
اجازه بدهید با توجه به اینکه این مصاحبه در زمانی انجام میگیرد که با حادثه رحلت عالم عارف اخلافی، فقیه بزرگوار حضرت آیت االله الظعمی بهجت روبرو هستیم به این ضایعه اشارهای بکنم.
ایشان از سرمایههای بزرگ معارف شیعی و فقه شیعی و حوزههای علمیه بودند، بخصوص اینکه با آن مراحل عرفانی و سلوکی که داشتند امتیازاتی داشتند که شاید کمتر کسی آنها را داشته باشد مثل پرهیز از دنیاداری و دنیا خواهی و واقعا اهتمام به اخلاق، من بارها خدمت ایشان رسیده بودم و ایشان همواره دغدغه مسائل اخلاقی، ایمانی و تقوایی جامعه را داشتند و در این زمینه نصایح ارزشمندی به ما میفرمودند، رحلت ایشان یک ضایعه بزرگ است که البته امیدوارم لطف خداوند آن را جبران کند و من این را به حوزههای علمیه به همه ارادتمندان ایشان و همه دوستداران اخلاق و فضیلت تسلیت عرص میکنم و امیدوارم خداوند درجات عالی ایشان را متعالیتر بفرماید و ما را هم قدردان وجود بزرگانی مثل آیت الله بهجت قرار بدهد.
اما در مورد سئوال شما، ابدا تضاد ندارد، اتفاقا اخلاقی بودن در این زمینه شفاف بودن است، علتش این است که کسی که مسئولیت میپذیرد نمایندگی مردم را دارد و امانت مردم در دست اوست و پوشیده و پنهان کردن و خدایی نکرده گزارشی که درباره این امانت به مردم میدهند اگر خلاف باشد این عمل ضداخلاقی است، علاوه بر اینکه اینکه پاسخگو بودن در دنیای امروز و در نظام های جمهوری و در نظام هایی که متکی به مردم هستند یک اصل مهم است و به همین دلیل هم تفکیک قوا هم در دنیا امروز پذیرفته شده است، همچنین نهادهایی وجود دارد که باید نهادهای دیگر را مورد بازخواست قرار بدهند، بخصوص در نظام های جدید افکار عمومی و رسانهها و آنهایی که بیانگر افکار عمومی هستند باید آزاد باشند و حضور داشته باشند به همین دلیل به درستی گفتهاند رکن چهارم مشروطیت مطبوعات و رسانهها هستند و شرط این مسئله هم این است که آزاد باشند بتوانند حرف بزنند نقد بکنند و بتوانند صحبت کنند و سئوال کنند، یکی از امور پاسخگویی این است که سئوال هم از طریق مردم زیاد شود، طبعا اگر فضا بسته باشد و یا رسانهها در اختیار خود حکومت باشد رسانهها مطابق میل حکومت صحبت خواهند کرد و نمیتوانند به دنبال شفاف کردن بروند.
در مقام مسئولیت شفاف بودن در مقابل مردم عین اخلاق است، مگر اینکه بگوئیم حکومت ارباب مردم است و مردم هیچ حقی در برابر حکومت ندارند و تنها تکلیف دارند و حکومت هیچ وظیفهای ندارد که با مردمش روراست باشد، اما اگر بگوئیم ما نظامی را پذیرفتهایم که این حکومت نماینده و برآمده از مردم است و پاسخگوی به مردم است، بنابراین شفاف بودن و درست با مردم صحبت کردن عین اخلاق است و بدتر از این شفاف نبودن یا دروغ گفتن یک نوع فریب است که فریب بدترین عمل ضداخلاقی است و اتفاقا در نظامهای امروز یکی از معیارهای کلی اخلاقی این است که حکومتها به مردم راست بگویند و حقیقت را بگویند و آمادگی این را داشته باشند که به سئوالات و نیازهای مردم پاسخ دهند.
اگر بنا را بر همین شفافیت بگذاریم من یک سئوال شفاف از شما میپرسم، فرض کنیم امروزمرداد 76 است و اولین روزی است که دولت را تحویل گرفتید اگر قرار باشد به عقب برگردیم چه کاری را انجام نمیدهید و چه کاری را انجام میدهید؟
من معتقدم یک کاری که باید خیلی زود انجام می د ادم و به دلیل اینکه در ابتدای این مسئولیت بعد از مدتی و آن هم به به خاطر آشنا نبودن متوجه آن شدم و دیر شد همان مسئله اختیارات رئیس جمهور در زمینه آن وجه مهم مسئولیتش یعنی اجرای قانون اساسی است، کاری که در دو سال مانده به پایان دوره من مطرح شد.
دیدگاهی وجود دارد که قوای سه گانه و اینها خیلی کارهای نیستند، دستگاههای مختلفی در این مملکت وجود دارند، دستگاههای که مسئولیت ندارند اما اختیارات دارند و به هر حال شکلی و صوری هستند و در واقع به معنای آن است که آنجایی که رای مردم هست چندان اعتباری وجود ندارد و نهادهایی که باید حافظ رای مردم حافظ خواست و منافع مردم باشند طوری شده که خودشان را قیم مردم میدانند، شما در جریان انتخابات ،صلاحیتها، رد صلاحیتها و اعمال شیوههای خاص در انتخابات هستید، در اینجا صحبت از نظارت نیست که حالا استصوابی یا غیر استصوابی باشد، صحبت سر قیمومیت و عدم قیمومیت بر جامعه است؛ ما در یک نظام جمهوری که به برکت اسلام و انقلاب به وجود آمده است یک قانون اساسی داریم، بنده نمی خواهم بگویم که قانون اساسی عیب ندارد اما قانون اساسیای است که به نظر من آن ظرفیتها و حدنصابهای لازم را برای استقرار حاکمیت مردم بر سرنوشت، زمینهسازی برای پیشرفت، استقرار آزادیهای اساسی و حقوق شهروندی در آن وجود دارد.
دوم قانون اساسی است که واقعا با رای مردم به وجود آمده است هم خبرگانی که نشستند آن را تدوین کردند نماینده مردم بودند هم اصل قانون اساسی مصوب به رفراندوم گذاشته شد ؛ اگر یادتان باشد بعضی از دوستان ما خیرخواهانه به حضرت امام می گفتند شما با این مقبولیتی که در جامعه دارید بیائید همین پیش نویس قانون اساسی را به عنوان قانون اساسی اعلام کنید که امام با این پیشنهاد مخالفت کردند و گفتند مردم باید نمایندگانشان بیائید بعد هم که نمایندگان آمدند گفتند حتما مردم باید به آن رای بدهند، مردم به آن رای دادند و اساس نظم ما امروز همان قانون است که این روند و این ساز و کار را در هیچ انقلابی نمیبینید.
اما مهم اجرای قانون اساسی است، رئیس جمهور مجری قانون اساسی است علتش هم این است که تنها کسی که به عنوان یک فرد از قاطبه مردم رای میگیرد و نمایندگی مردم را دارد رئیس جمهور است البته کل مجلس از مردم رای میگیرد، ولی هر نمایندهای از بخش کوچکی از جامعه ما رای میگیرد و تنها رئیس جمهور است که از قاطبه مردم به عنوان یک فرد رای میگیرد و واقعا مظهر اراده ملی است، بنابراین او باید مجری و ناظر بر اجرای قانون اساسی باشد که میثاق ملی است.
یکی از کوتاهیهای خودم و یکی از تاسفهایی که من دارم این بود و هست؛ البته این به معنی آن نیست که اختیاراتی به رئیس جمهور بدهیم که خودکامگی ایجاد کند، رئیس جمهور به حد کافی مسئولیت دارد به رئیس جمهور میتوان رای عدم کفایب داد یا از طرف دیوان عالی کشور مورد بازخواست قرار بگیرد رئیس جمهور در برابر رهبری پاسخگو است و باید جواب بدهد، رئیس جمهور موظف است طبق قانون اساسی انتقاد را تحمل کند، آزادیهای را در جامعه برقرار کند علاوه بر این یک نظارت همگانی از طرف مردم بر او هست و اینگونه نیست که رئیس جمهور بتواند خودکامه باشد اما قانون اساسی باید اجرا شود
یکی از اختلافات این بود که رئیس جمهور رئیس قوه مجریه است و همین و همه دعوای ما این بود که رئیس جمهور مجری قانون اساسی است و این قانون اساسی باید اجرا شود و باید کسی باشد که ببیند این قانون اساسی اجرا می شود یا نمیشود، البته بعضی از دوستان که مخالف بودند میگفتند بله مجری قانون اساسی است اما در چارچوب اختیاراتی که خودش دارد، میگفتیم اینکه هر فردی و هر ارگانی و نهادی در چارچوب وظایف خودش باید بر اساس قانون اساسی عمل کند پس چگونه است که فقط آمدهاند و گفتهاند رئیس جمهور مجری قانون اساسی است و یا ناظر بر اجرای قانون اساسی است یعنی اجرای قانون اساسی در همه سطح کشور و در همه جا.
وقتی آیت الله خامنهای رئیس جمهور بودند هم این مسئله وجود داشت و ایشان واقعا تلاش کردند، با شورای نگهبان بحث و صحبت کردند و یک ضوابطی برای اجرای قانون اساسی و وظیفه رئیس جمهور تدوین شد که البته کامل نبود چرا که آن وقت هم وضعیت انقلابی بود و مشکلاتی در جامعه وجود داشت و شاید همین اندازه کفایت میکرد.
من یکی از تاسفهایم این است که این کار را دیر شروع کردم و معتقد بودم و هستم که اگر امروز بخواهم بیایم روی کار اولین مسئله ای که من به عنوان رئیس جمهور می خواستم انجام بدهم همین بود و معتقد بودم بدون این مسئله رئیس جمهور نباید مسئولیت را بپذیرد و من یک جایی گفتم که اگر این اختیارات را بگذاریم کنار رئیس جمهور می شود تدارکاتچی و فقط باید ببیند چقدر پول می خواهند و چگونه باید توزیع کند و ....بعد آمدند و گفتند که خاتمی گفته که من رئیس جمهور تداراکاتچی بودم، هرگز این را نگفتم چون هنوز هم طبق همان مسائلی که در زمان آیت الله خامنهای تدوین شده بود تا حدودی رئیس جمهور در اجرای قانون اساسی اختیاراتی دارد و من هم اعمال کردم تذکرات مختلفی به قوای مختلف و افراد مختلف دادم که بخشی از آنها منتشر شده است و بخشی از آنها محرمانه بوده که منتشر نشده، درگیر شدیم، صحبت کردیم اما صحبت این بود که اعمال این مسئولیت ضمانت اجرا میخواهد که این هم بدان معنا نیست که رئیس جمهور هر چه میخواهد آن باید اجرا شود بنده پیشنهاد یک دادگاه قانون اساسی کرده بودم که در آن قضات معتبر بی طرف و صالحی وجود داشته باشند که البته شخصیتهای حقوقی هم از طرف رئیس جمهور و مجلس هم حضور داشته باشند ولی در نهایت آن قاضیها هستند که رای را میدهند.
فرض کنید شورای نگهبان که نگهبان قانون اساسی است اگر خودش بر خلاف قانون اساسی عمل کند چه کسی باید نظارت بکند اگر بنده معتقد باشم این روشهای ردصلاحیتها که انجام میشود ولو اینکه قانون عادی هم درست شده باشد ولی این خلاف روح قانون اساسی و خلاف این قانون و خلاف آن خواست قانون اساسی است من کجا باید بروم حرفم را بزنم یا دیگران که معترض هستند؟
من یکی از تاسفهایم در این زمینه این است که در این زمینه کوتاهی شد، البته من اقدام کردم هم برای اصلاح قانون انتخابات که تا حدود زیادی جلوی این روالها و روندهایی که درست نمیدانستیم گرفته شود و هم برای اینکه اختیارات رئیس جمهور متناسب با همان وظیفهای باشد که در قانون اساسی گفتند و به هیچوجه هم به عنوان خودکامگی نبود، لوایح به مجلس رفت و تصویب شد شورای نگهبان ایراد گرفت بحثهای فراوانی شد و بعد بنده یکسال مانده بود به پایان عمر دولت احساس کردم که با این روند و روالی که هست اگر بخواهم پافشاری بکنم ممکن است خدایی نکرده آن اختیارات نیمبند هم که وجود دارد از بین برود و گفتم خوب من آن را پس میگیرم که دیگر این بحثها پیش نیاید چون ممکن بود اگر کل این مسئله را رد بکنند در نتیجه آن قانون قبلی هم از بین برود و دیگر مجالی هم نبود؛ الان هم معتقدم این کار را هر رئیس جمهوری که میآید باید انجام بدهد.
گرچه امروز میبینید کسانی که باید مجری قانون اساسی باشند چندان اعتنایی به اصل قانون اساسی ندارند و خیلی کارهای خلاف قانون اساسی انجام می گیرد و کسانی که باید دغدغه قانون اساسی داشته باشند حساسیت ندارند و شاید یکی از مسائلی که من میگویم ای کاش زودتر انجام داده بودم و می ایستادم در برابر آن مسئله و تکلیف را یکسره میکردیم که نشد همین است.
یک مسئلهای که هست و بدنیست که اینجا بگویم و آن برگزاری انتخابات مجلس هفتم بود، با آن وضع گسترده واقعا جفاکارانهای که نسبت به ردصلاحیتها شد هیچکس نمی داند که چه چیزی گذشت و خیال میکنند که از این مسئله به راحتی عبور کردیم.
بنده به صراحت گفتم که انتخابات را برگزار نمیکنم چون این روش را جفای به مردم واز بین بردن حق مردم میدانم، مقام معظم رهبری نظرشان این بود که انتخابات باید برگزار شود ولی خیلی انعطاف نشان دادند و به ما محبت کردند و گفتند نظر شما چیست، گفتم من این روند ردصلاحیتها را قبول ندارم ظالمانه است و حتی مطابق قانون هم نیست و فرمودند که بنویسید، من و آقای کروبی نوشتیم که چه شرایطی بشود و چگونه در ردصلاحیتها بازبینی بشود،چه هیاتی گذاشته شود آنجا و نظر آنها معتبر باشد و ایشان به صراحت برای دبیر شورای نگهبان نوشتند که نظر آقایان خاتمی و کروبی تامین شود، خوب دیگر ما احساس میکردیم که حرف رهبری را میشنوند و ما اعلام کردیم که انتخابات را برگزار میکنیم ولی حالا معلوم میشود که چه کسانی از رهبری اطاعت میکنند و حرفهای رهبری را انجام میدهند و این را مقایسه بکنید با مسائل دیگری که مثلا بود، یک جایی بود که ما تصمیمی میگرفتیم نظر رهبری این بود که این تصمیم درست نیست بنده وظیفه خودم میدانستم که بیایم و این را اصلاح بکنم بدون اینکه بگویم رهبری این را میخواهند من از رهبری مایه نمیگذاشتم ، موارد متعددی بوده که خوب بالاخره دولت یا شورای عالی امنیت تصمیمی گرفته بود که نظر رهبری چیز دیگری بود و خیلی جاها احساس میکردم که نظر رهبری درست است، منهای آن بالاخره رهبر کشور است و شورای امنیت بازوی رهبری است من میآمدم و بدون اینکه بگویم رهبری چنین چیزی را میخواهند مجددا مسئله را مطرح میکردیم و نظر ایشان تامین میشد بنابراین ما نظر رهبری را در همان چارچوبهایی که بود و وجود داشت تامین میکردیم این در حالی است که دیگرانی مسائل خیلی ناچیز را میخواهند به رهبری نسبت بدهند و این جفای به رهبری هم هست.
شورای نگهبان نظر صریح ایشان را اعمال نکرد و ما پیش از آن اعلام کرده بودیم که انتخابات برگزار میشود و نمیشد انتخابات را لغو کرد نظر رهبری هم بر برگزاری انتخابات بود و به شورای نگهبان نوشته بودند که نظر ما تامین شود اما دیگران که باید اینکار را انجام میدادند آن را اجرا نکردند و به هر حال با توجه به این شرایط که اعلام کرده بودیم انتخابات را برگزار میکردیم میبایستی رعایت میکردیم. میخواهم بگویم یکی از مسائل بدی که بود انتخابات مجلس هفتم بود، شاید مردم احساس کنند که ما به راحتی تسلیم شدیم و این کار را انجام دادیم، چون این شبهه وجود دارد و بعضی جاها میگویند که چرا برگزار کردید من میخواستم سیر این قضیه را بگویم که تا اینجا هم رفتیم و رهبری هم عنایت و محبت کردند و نوشتند ولی دیگرانی که بیش از همه باید نظر رهبری را تامین کنند تامین نکردند.
به شورای عالی امنیتملی اشاره کردید، میگویند که آقای خاتمی جلوی غرب «واداد» بخصوص در مسئله هستهای، مگر مسئله هستهای زیر نظر رهبری نبود مگر تعلیق با ایشان هماهنگ نشده بود که امروز اینگونه تکیه کلام برخی افراد تقبیح تعلیق در دولت اصلاحات و مصادره تمام دستاوردها به نفع خود است؟
تمام اینها با نظر رهبری بود، خود ایشان هم فرمودند.
با اینکه ایشان فرمودند نظر من این بود که بعضی جاها محکمتر و سختتر باید بود ولی در عین حال در همان جلسه ای که کارگزاران بودند ایشان گفتند من در جریان همه مسائل بودم و دوستان خودسرانه کاری انجام ندادند، بنده معتقدم روال و روندی که داشتیم یکی از موفقترین روالها و روندها بود ما به هیچ وجه در مقابل غرب کوتاه نیامدیم برنامههایی که برای ایران بود برنامههای سنگینی بود و اتفاقا در دوران تعلیق مجالی فراهم آمد که ما امکاناتی را برای پیشرفتهای بعدی فراهم بیاوریم اینطور نبود که اگر ما هم تعلیق نمیکردیم میتوانستیم آنچه که امروز داریم انجام بدهیم، خیلی عقب بودیم و کارمان در مراحل ابتدایی بود و خیلی از کارها در این فرصت انجام شد.
در زمینه تعلیق و اتهاماتی که به ما میزدند باید یادآوری کنم که در همان جریان بود که قطعنامه قطعی آژانس بین المللی صادر شد که تکنولوژی صلح آمیز هستهای حق ایران است چیزی که امروز آمریکا هم نمیتواند بگوید نه.
متهم بودیم که همه کارها را ول کردیم اما در همان جریانات برنامههایی مهمی انجام شد، اصلا برنامههای اتمی در زمان من فعالتر شد البته در زمان آقای هاشمی هم بود و در زمانهای دیگری هم بود و خود رهبری و دیگرانی هم میدانند و کل مسائلی هم که بوده هیچ چیز خودسرانه نبوده، البته در این زمینه به غربیها هم گفتم ما می توانستیم همه آنچه که میخواستیم بدست بیاوریم بدون اینکه هیچ هزینهای بپردازیم منتها مشکل عمدهای که داشتیم تعلل اروپاییها و «وادادن» آنها در مقابل آمریکا بود و تقریبا در مذاکراتمان به ننایج خیلی خوبی رسیده بودیم و من هم به حضرات گفتم که شما اگر میدانید ما حقمان چیست و میدانید که ما چه چیزهایی را میتوانیم بدست یباوریم و می دانید که اگر این کار را نکنید دو مسئله پیش میآید یکی اینکه پرونده از دست آژانس و شما و ما خارج میشود و به شورای امنیت میرود؛ دوم آنکه در ایران بدبینی تقویب میشود که اروپائیها هم میخواهند در واقع زمان بخرند و تمام حقوق را از ما بگیرند و این بدبینی سبب میشود که کار تشدید بشود و همچنین هم شد و بعدا هم قرار شد که آن تعلیق شکسته شود، تصمیمش هم در آخرین ماههایی که من بودم گرفته شد و انجام گرفت.
من نمیدانم این وادادن در مقابل غرب هست یا اینکه با تدبیر پیش رفتن که با هزینه کمتر منافع بیشتر را به دست بیاوریم یا به گونهای عمل کنیم که این همه فشار روی ایران وارد شود و چیزی خیلی بیشتر از آن چیزی که ما در آن دوره به دست آوردیم به دست نیاوردیم یعنی غنی سازی و ساختن سانتریفیوژ، البته از نظر کمی قطعا بیشتر از آن دوره است ولی تمام آن مراحل حساسی که امروز وجود دارد در آن دوران به آن رسیدیم.
علاوه براین اعترافی که غرب کرد که دستیافتن به انرژی صلحآمیز هستهای حق ماست و منهای شورای امنیت و منهای تحریمهایی که علیه ما بود به آن دسترسی یافتیم؛ حالا اینکه کی واداده کی وانداده و کی منافع ملت را به دست آورده و کی هزینه بیشتری برای ملت ایجاد کرده آن حرف دیگری است که عقلای منصف و ملت باید داوری کنند.
آقای خاتمی برخی معتقدند شما عزت ایران را زیر سئوال بردید، آیا تا به حال به شما در مجامع بینالمللی گوجه پرتاب کردند؟
نه
آیا تا به حال در مجامع بینالمللی به شما توهین شد؟
نه، هرگز
در دوره شما انگشتنگاری و اینکه مردم ما را دوبی نگه دارند بود؟
در دوبی و اینها که اصلا؛ در کشورهای دیگر هم نبود فقط آمریکا بود که انگشت نگاری میکردند که آن هم بعد از حادثه یازدهم سپتامبر بود ولی هیچ وقت بیحرمتیهایی که امروز میشود آن روزها نبود.
به سئوالم در خصوص شفافیت برمیگردم، بر اساس شاخصههای دولت شفاف، دولت آقای احمدینژاد را چقدر شفاف میدانید؟
در ادعا کردن خیلی شفاف، اما در ارائه گزارشها بدون اینکه بخواهم متهم بکنم و بگویم که سوءنیت دارند می گویم شما کافی است ادعاهایی که از طرف دولت حتی برای دو ماه سه ماه میشود مقایسه بکنید و ببینید بین خود این ادعا چقدر تفاوت و تناقض هست، منهای اینکه بعضی چیزها گفته میشود که خیلی آشکار هست که اینچنین نیست، لاید دوستان توضیحی دارند و تئوریزه میکنند و کاری را انجام میدهند.
اگر شفاف بودن اطلاعات درست دادن باشد معتقدم خیلی از اطلاعاتی که به مردم داده میشود اطلاعات درستی نیست.
شما در دوران ریاستجمهوری از «گفتگویتمدنها» سخن گفتید و از «صلح»، اما یک سئوال بارها مطرح شده است که چرا خاتمی در حال که میتوانست با کلینتون دست نداد و روابط ایران و امریکا را با این حرکت به سمت گفتگو پیش نبرد؟
در آن زمان با آقای کلینتون روبرو نشدم، شاید تنها مسئلهای که بود در آن عکس هزاره بود که جایی هم که گذاشته بودند درست من و آقا کلینتون مقابل هم بودیم؛ بنده احساس میکردم که همان کفنپوشان و همان کسانی که آن مشکلات را ایجاد میکنند همان کسانی که چون من گفته بودم میتوانیم نوع دیگری با دنیا رابطه داشته باشیم توریستهای آمریکا را در همینجت زدند و بستند و برنامهریزی کردند در حالی که قبل از من این مسائل نبود.
من احساس میکردم که با یک دست دادن تنها چنان قشقرقی برپا خواهد شد و مشکلاتی ایجاد خواهد شد که آن روندی که بنده احساس میکردیم به نفع و مصحلت کشور هست نمیتوانیم ادامه دهیم، نمیدانم اشتباه بود یا درست بود و واقعا هم معتقدم هم من، هم کلینتون دلمان میخواست که با حفظ منافع و اصول خودمان روال و روند دیگری را پیگیری کنیم ولی همیشه همه جا کسانی هستند که با این روشها مخالف بودند و در آمریکا هم بودند و حتی آن فشارها سبب شد که خود آقای کلینتون هم اشتباهات استراتژیک بزرگی در رابطه با ایران بکند و این زمینهای که میتوانست به نفع دو کشور باشد از بین رفت.
موضعگیریهای غلط، رفتارهای غلط، تمدید تحریمها سبب شد کسانی که این طرف کاملا مخالف با هرگونه تحول در روابط بودند دست بالاتر پیدا کنند و آن طرف هم کسانی بودند که منافعشان در دشمنی آمریکا و ایران بود و الان هم بگویم که نگرانترین افراد برای اینکه ممکن است روابط از این سردی بیرون بیاید یا کمی بهبود پیدا کند در درجه اول صهیونیستها هستند و در درجه دوم بسیاری از نظام ها و نیروهایی که منافعشان را ضد منافع ما در منطقه میدانند و خودشان را همپیمان آمریکا میدانند و احساس میکنند که اگر این رابطه تغییر کند موقعیت آنها در منطقه ممکن است ضعیفتر شود و از جمله کسانی که خیلی مخالف هستند و تلاش میکنند که آقای اوباما را به روشهای خصومت آمیز با ایران بکشانند به جرات میگویم صهیونیستها هستند.
باراک اوباما که با شعار «تغییر» در انتخابات ایالات متحده آمریکا پیروز شد، اخیرا اعلام کرده است که بعد از انتخابات ریاست جمهوری امیدوار است مذاکرات ایران و آمریکا آغاز شود و تا پایان سال 2009بتوان از این گفتگوها یک ارزیابی ارائه داد، آیا به نظر شما اوباما موفق به انجام تغییر عملی هم شده یا تنها در حد شعار بوده است؟ آیا اگر مهندس موسوی در انتخابات پیروز شود احتمال این هست که رابطه ایران و آمریکا بالاخره به سرانجام برسد؟
آقای اوباما شعارش تغییر بوده و بنده هم معتقدم که واقعا او به دنبال تغییر است، منتها دو مسئله وجود دارد من به خارجیها هم گفتم باید ببینیم که چقدر این تغییر اساسی است و باید صبر کنیم و ببینیم که آیا واقعا سیاستهای آمریکا در عرصه بینالملل در خاورمیانه در دنیا در رابطه با دیگران میخواهد تغییر کند ؟ دوم اینکه آمریکا یک مجموعه بسیار نیرومندی است و اوباما هم مخالفین خیلی سرسختی دارد هنوز نئوکنها در آمریکا هستند، هنوز لابی فوقالعاده قوی صهیونیستها در آمریکا وجود دارد اینطور نیست که اگر همه تغییراتی که ایشان میخواهد انجام بدهد مطابق میل اینها نباشد اینها مقاومت نکنند حتی ممکن است بهانهای پیدا کنند که اگر آقای اوباما ناکام بشوند آن روشهایی که خودشان میخواهند را به ایشان تحمیل کنند و اوباما را به سیاستهایی دیگر برگردانند.
بنابراین باید این دو مسئله را در نظر داشت هم باید صبر کرد که ببینیم چقدر تغییراتی که آقای اوباما میخواهد بدهد اصولی و اساسی است و آیا تغییرات با منافع ما هم سازگار هست یا نیست و ما هم نباید حتما منافعمان در این باشد که حتما و به هر قیمتی دشمنی با آمریکا را داشته باشیم، آمریکا نباید در کار ما دخالت کند و نباید سیاستهایش را بر ما تحمیل کند اما اگر واقعا اینکار را نکرد نباید اصرار کنیم که برای همیشه و الیالابد او را به عنوان دشمن بزرگ در نظر بگیریم.
باید صبر بکنیم و ببینیم که چقدر تغییرات اساسی است و دوم اینکه فرصت باید داد که این تغییرات بتواند عملی شود با جه به موانع و مشکلاتی که در آنجا هست.
اگر واقعا تغییری در ایران رخ بدهد و روشهای منطقی وجود داشته باشد امکان اینکه ایران با حفظ منافع و اصول خودش بتواند تا حدودی جلوی این زیانها و فشارهایی که هست را بگیرد و فضای تازهای باز شود هست، من معتقدم چه آقای موسوی چه آقای کروبی هر کدامشان بیایند و حتی آقای دکتر رضایی بیایند شاید فضای مناسبتری فراهم بیاید که با تدبیر و حفظ اصول و منافع جلو برویم.
آقای خاتمی، سئوالی دارم که سئوال درصد زیادی از جامعه ماست و نگرانی شما نیز شاید از این سئوال ناشی شود و آن این است که چه دلیلی برای شرکت در انتخابات وجود دارد، بسیاری از تحریمیها معتقد هستند که رای آنها تاثیری در انتخاب سرنوشت ندارد و سرنوشت از پیش تعیین شده است، به عنوان کسی که سابقه دوبار انتخاب شدن در انتخابات ریاست جمهوری را دارد چه دلایلی را میتوانید برای قانع شدن این افراد به شرکت در انتخابات مطرح کنید؟
در این که در جامعه ما و با روندهایی که شکل گرفته است، یک علاقه، اشتیاق و ارادهای برای اینکه یک جریانات خاصی حاکم باشند و جریانات خاصی از عرصه بیرون بروند، وجود دارد تردیدی نیست. اما این به هیچ وجه بدان معنا نیست که آن خواست که به دنبال سازماندهی نیز هست بتواند به صد در صد خواستهای خود برسد.
در این کشور الحمدالله هنوز انتخابات وجود دارد ، با وجود برخی رویههایی که ما نمیپسندیم و نیز محدودیتهایی که در زمینه حضور مردم و ابراز علاقه مردم وکم کردن قدرت انتخاب بیشتر مردم وجود دارد، هنوز به لطف خداوند و به برکت انقلاب اسلامی اصل انتخابات کارساز هست و میتواند اگر واقعا مردم اراده کنند و بخواهند، خواست اکثریت را تامین بکند، منتهی شرط اینست که مردم بخواهند و بیایند.
این ذهنیت که از پیش مسایل مشخص شده است متاسفانه وجود دارد ولی به نظر من درست نیست و تجربه هم نشان داده که اینطور نیست. پیش از این نیز گفته شده یا توسط کسانی که با اسلام ،انقلاب و مردم سازگار نیستند به عنوان یک جنگ روانی دامن زده شده که رای دادن مردم اثر ندارد ولی عملا دیدهایم که اثر داشته است.
موارد متعددی این ذهنیت دیده شده است و آنچه که سبب شده است که این انگاره، ذهنیت و توهم رااز بین ببرد حضور مردم است. البته اگر مردم شرکت نکنند یعنی شرکت کمی داشته باشند، قطعا جریانی که سلایق خاص خودش را دارد تفکر غلطی که انشالله با سوءنیت نیز نیست معتقدند آنها بهتر و بیشتر مصالح اسلام و انقلاب را تشخیص میدهند و دیگران خودی نیستند و نباید بیایند، طبعا این جریان در غیبت مردم میتواند موفق بشود، برای اینکه مطمئنا این سلیقه و این جریان که یک اقلیت بسیار کوچکی در جامعه ماست تبدیل به اکثریت نشوند مردم باید در انتخابات حاضر شوند چرا که با نیامدن مردم آن اقلیت خود به خود بر اساس رای کسانی که شرکت میکنند تبدیل به اکثریت میشود، من بارها گفتم که این جریان یک سقف رای مشخص در جامعه دارد که اگر مردم بیایند و در انتخابات شرکت کنند آن اقلیت همان اقلیت میماند و اکثریت خودش را نشان میدهد.
من تردیدی ندارم که اگر به جامعه رجوع بکنیم و واقع بینانه بنگریم، اکثریت مردم چیزی را میخواهند که اگر به عرصه بیایند آن چیز تحقق پیدا میکند. انتخابات همچنان مظهر تجلی حاکمیت مردم بر سرنوشت و مظهر اراده مردم و هم راهکار تحقق اراده مردم و حاکمیت مردم است و این دستاورد بزرگی است که ملت ما از صد سال پیش میخواسته و امروز در اثر انقلاب اسلامی به آن رسیده است و امروز ما نباید این را از دست بدهیم.
اگر مردم احساس میکنند که باید در جامعه تحولی ایجاد بشود، راهها و روشهای دیگری جز آنچه که هست باید حاکم بشود، از امکانات هرچه بهتر و بیشتر به نفع ملت استفاده بشود، دفاع از آن آرمانها و خواستهایی که امام و انقلاب ما داشته است به درستی صورت بگیرد،و نه اینکه با کمال تاسف هم امکانات مادی در مسیر نادرستی مصرف بشود و هم ارزشها مصادره بشود و هم به غلط به نام ارزشها کارهایی انجام بگیرد برای ایجاد تحول فقط یک راه وجود دارد و آن حضور مردم در انتخابات است.
البته این را هم عرض کنم که اگر مردم توقع داشته باشند که با حضور خودشان و انشاءاله با موفقیتشان همه این مسایل یک شبه حل میشود شدنی نیست.
مهم اینست که مردم این سئوال را از خود بکنند که آیا راهی را که انقلاب ما خواسته، راهی که مردم ما خواستند، راهی که در مسیر عزت و سربلندی ملت ماست، آن راه در حال طی شدن هست یا خیر؛ اگر طی نمیشود، انتخابات برای این است که ما نظام را به همان راه درست برگردانیم و در این راه باید خیلی تلاش کنیم، جلو برویم و واقع بین باشیم و بدانیم که یک شبه نمیتوان به قله رسید اما در در دامنه و در مسیر قله حرکت کنیم.
اگر مردم ما با این واقعبینی با مسائل روبرو شوند و برخلاف جنگ روانی یا نیت غلطی که وجود دارد که به هر حال اگر ما شرکت بکنیم یا نکینم نتیجه انتخابات از پیش معلوم است و تجربه هم نشان داده اینطور نیست، اگر این ذهنیت اصلاح بشود و مردم در عرصه حضور یابند، من تردیدی ندارم که مردم در مسیر حاکمیت بر سرنوشت خود و حرکت به سمت خواستهای خود موفق خواهند بود.
بسیاری روشنفکران و جامعه شناسان معتقدند که مردم ایران، مردمی پایبند به اصلاحات هستند و اصلاحات در متن جامعه ایران است، آزادی بیان و اندیشه، جلوگیری از حاکم شدن تحجر و مانع شدن از آن که کشور به سمت آینده نامعلوم حرکت کند خواست و اراده مردم است، اما در این میان یک سؤال مرتب تکرار میشود و آن این است که با توجه به موانع بزرگ و جدی که اصلاحطلبان با آن در درون حاکمیت مواجه هستند، چه تضمینی وجود دارد که اصلاحطلبان و به طور مشخص اگر مهندس موسوی رای بیاورد دوباره آن مانعتراشیها آغاز نشود و بتوان به سمت اهداف اصلاحات حرکت کرد؟
این بحث نیاز به مجال بیشتر و گستردهتری دارد که با تحلیل درستی مساله را مورد بررسی قرار بدهیم، اما یک مساله اصلاحات است و یک مساله اصلاحطلبان و اینکه اصلاحطلبان چگونه میتوانند در عرصه حکومت کار بکنند و چه نقشی میتوانند داشته باشند.
من بارها گفتم و الان نیز میگویم عمیقترین، گستردهترین و پایدارترین حرکت در طول یکصد سال گذشته اصلاحاتی است که از یک طرف به مبنای هویت تاریخی جامعه ما یعنی دین و فرهنگ و معیارها و ارزشهایی که جامعه ما به آن پایبند است و از سوی دیگر احساس میکند که در زمانی متفاوت از زمان گذشته قرار دارد و میخواهد به روز باشد و موقعیت خودش را در دنیای امروز ممتاز و خوب ببیند، که اصلاحات در این زمینه حرکت کرده و میکند و در کنار آنها جریانات دیگری هم بودند که مقاومت کردند و لی اصلاحات حرکت پایدار و ماندگاری است و هرکس با آن هماهنگ باشد ماندنی است و هرکس هماهنگ نباشد ممکن است چند صباحی در عرصه حضور داشته باشد ولی بعد از مدتی کنار زده میشود.
البته اگر حاکمیت جامعه و نهادهای رسمی مدیریت جامعه همسو و همگام با این حرکت اصلاحات باشند، حرکت اصلاحات ارزانتر و آسانتر به اهداف خودش میرسد. اگر اینگونه نباشد و مانعتراشی کنند هزینه اصلاحات زیادتر میشود و راه دورتر؛ اما بدین معنا نیست که اصلاحات از بین برود، این در مورد اصلاحات.
اما در مورد اصلاح طلبان، همه ما میدانیم که اصلاحطلبان به چارچوب و اصول معتقد هستند و واقعا در مسیر منافع و مصالح ملت و سربلندی کشور، پیشرفت کشور و برخورداری مردم از امکاناتی که شایسته آن در جامعه هستند، استفاده درست از امکانات مادی و معنوی برای اعتلای کشور و پیشرفت جامعه و رسیدن به آرمانهای بلند حرکت کرده و میکنند وطبعا اصلاحطلبان اگر به عرصه حکومت بیایند در جهت تسهیل این حرکت و رسیدن به اهداف آن تلاش میکنند.
منتهی باید بدانیم که حاکمیت بخشهای مختلفی دارد،الان صحبت ما در این رابطه است که رئیسجمهور را انتخاب کنیم و در واقع دیرک خیمه قوه مجریه را نصب کنیم و درکنار آن خیمه قوه مجریه زده شود. یعنی در واقع با انتخاب رئیس جمهور نقش مهمی را در تاسیس و برقرار کردن یکی از سه قوه مهم کشور ایفا کرده و میکنیم. باید بدانیم که هم رئیس جمهور و هم قوه مجریه محدودیتهایی قانونی دارند یعنی حدودی وجود دارد که از آن نمی توانند تجاوز کنند بدان معنا که بخشی از امکانات کشور در اختیار اوست، از این گذشته روندها و روالهایی وجود دارد که مانع از استفاده از همه امکانات در اختیار میشود و حتی ممکن است جریانات دیگری که به هر حال امکاناتی دارند، یا امکانات رسمی مشروع یا امکاناتی که در اختیار آنها قرار گرفته و مسئولیتی هم ندارند میتوانند تاثیرگذار باشد و حتی ممکن است کارشکنیها و موانعی نیز ایجاد کنند؛ یعنی هم اختیارات و امکانات قوه مجریه محدود است هم اینکه در مقابل این امکانات محدود نیز موانع و کارشکنیهایی ممکن است صورت بگیرد.
بنابراین توقع ما باید در همان حد باشد، حال اگر جریان در انتخابات چه در مجلس و چه در ریاست جمهوری بهگونهای باشد که کسانی بیایند که به آن اصول و چارچوبها و به آن روند تاریخی اصلاحات پایبند هستند، ما معتقدیم این وضعیت و شرایط بهتر از این است که یکسره همه امکانات قوا و دستگاههای مختلف در مقابل حرکت اصلاحات قرار بگیرد و هزینه اصلاحات بیشتر بشود و پیشرفت به سوی اهداف اصلاحات کندتر شود.
یقینا ما اگر واقعبین باشیم اگر در قوه مجریه کسانی باشند که به اصول و چارچوبهای اصلاحات و بالاتر از آن آرمانهای انقلاب، خواستهای ملت و آنچه که ما آنها را ارزشهای اصیل اسلامی و انقلابی و ملی میدانیم، پایبند باشند، حتما هزینه اصلاحات و حرکت تاریخی اصلاحات را کمتر میکند و ما معتقدیم در میان دوستان عزیزی که الان در عرصه هستند کسانی هستند که این خصوصیات را دارند و به خصوص شما رجوع کنید به منشوری که جناب آقای مهندس موسوی و مواضع و شعارهایی ایشان که آدم احساس میکند این شعارها پشتوانه تدبیری و فکری مناسبی دارد و واقعا پایبندی جدی به آنها وجود دارد اما در طرف مقابل گاهی ممکن است شعارهایی با حسن نیت هم داده شود اما خیلی پشتوانه نداشته باشد.
من معتقدم آنچه جناب آقای مهندس موسوی میخواهد سربلندی کشور، پیشرفت جامعه و وفاداری به اصول اصلی اصلاحات است. البته این مساله را باید مشخص کنیم که یک عدهای با ادعا اصول را در انحصار خودشان دانستهاند و در واقع سلیقهها و روشهای خودشان را عین اصول دانستهاند و معتقدند هر کس به این ارزشها و اصول پایبند نیست ضد اصول است و سعی میکنند او را از عرصه خارج بکنند که این خودش جفای به اصول است و طرفداری از اصول نیست.
اصول مشخص است و ماباید معین بکنیم. البته همه دینداریم و اصول دینی را قبول داریم، معیارها را قبول داریم، ولی در عرصه حیات اجتماعی ما چه چیزی میخواهیم، حاکمیت مردم بر سرنوشت خودشان را میخواهیم، آزادی آنها را میخواهیم، مسؤلیت حکومت در مقابل مردم را میخواهیم، امکان بهرهگیری جامعه از امکانات موجود برای پیشرفت و توسعه کشور را میخواهیم، مگر انقلاب برای اینها نیامد، اینها خودش اصول است.
دفاع از جمهوریت نظام یکی از محوریترین اصولی است که وجود دارد، چرا که به هر حال امام و این انقلاب جمهوری اسلامی را مطرح کردند و ما نمیتوانیم به نام اسلام جمهوریت رو نابود کنیم. همچنان که ما جمهوریتی را میخواهیم که سازگار با معیارهای اسلامی باشد. اگر اینها اصول است ما اصولگرای جدی هستیم و واقعا هم دلمان میخواهد که این اصول مستقر شود ولی اگر بعضی سلیقهها و روشهایی باشد که حتی معتقدیم سازگار با آن اصول و معیارها نیست، آن را ما اصلا اصول نمیدانیم که حالا یک عدهای هم با حسن نیت ممکن است بیایند و بگویند که اصول فقط این است و کسی که این را قبول نداشته باشد اصولگرا نیست.
به هر حال معتقدم کسی که پایبند به منافع ملی، ارزشهای اصیل انقلاب و چارچوبهای قانون اساسی که متعلق و برآمده از مردم است باشد به عرصه بیاید با وجود امکانات کمی که دارد، با وجود موانع موجود، بالاخره گامهای ملت را به سوی اهداف اصلاحطلبانهای که دارد استوارتر و سریعتر خواهد کرد و همین در مسایل اجتماعی و به خصوص اصلاحات تدریجی امر مهمی است و ما نباید به خاطر این امکانات اندک، میدان را به دست کسانی واگذار کنیم که معتقدیم راه و روش آنها در مسیر اهداف اصلی انقلاب و آرمانها نیست و مصالح کشور را و ملت را آنچنان که باید و شاید تامین نمیکنند.
آقای خاتمی شما اخیرا اعلام کردید که پیروزی مهندس میرحسین موسوی قطعا پیروزی شماست دلیل طرح این سخن چیست؟ آیا واقعا موسوی میتواند فضا و بستر را برای ادامه راه اصلاحات باز کند؟
آقای مهندس موسوی شخصیتی محکم، استوار، دین باور و مردم خواه و روشن بین دارند. از سرمایههای انقلاب و دارای تجربه مدیریت در دورانهای سخت بوده اند. منشوری نیز که انتشار دادهاند واقعا حاکی از باور ایشان است و بسیار مناسب است.
البته اینها به معنی نفی شخصیت ممتاز و با سابقه جناب آقای کروبی نیست ولی در انتخابات باید واقع بین هم بود به هر حال پیروزی اصلاح طلبان و به خصوص جناب آقای موسوی را موفقیت برای ملت ایران و سبب ساز تغییر مناسب میدانم.
در هفتههای اخیر تبلیغاتی شروع کردند که آقای میرحسین موسوی در زمانی که نخست وزیر بودند اجازه نمیداد هیچ کس انتقادی مطرحی کند، بسیار انسداد طلب بود و فضای رسانهای بسیار بسته بود، شما به عنوان وزیر فرهنگ و ارشادمهندس موسوی چه پاسخی به این مباحث دارید؟
ما در یک دوره خیلی سخت جنگ تحمیلی که از هر طرف به ما فشار آورده بود تحرکات ضد انقلاب که به صورت ترور و توطئههای مختلف وجود داشت به سر میبردیم، شما ببینید اگر این وضعیت در انگلستان و آمریکا هم پیش بیاید چه محدودیتهایی اعمال میشود و مقایسه بکنید محدودیتهایی که در آن دوره در نظام جمهوری اسلامی ایران شد با آن محدودیتهایی که با شرایط همسان در کشورهای اروپایی اعمال میشد و یا حتی پس از یازدهم سپتامبر در آمریکا ایجاد شد خیلی خفیفتر بود، البته محدودیت را نمیشود به حساب دولت آقای موسوی بگذاریم ولی بنده معتقدم در همان دوران جنگ و ترورها رابطهای که با دانشگاه بود با مطبوعات بود که البته تعداد مطبوعات کمتر از امروز بود، با تشکلها بود اصلا قابل مقایسه با آنچه که امروز هست نیست.
شما دانشجویان ستارهدار را ببینید، کسانی که به خاطر ابراز نظراتشان دستگیر میشوند و یا از تحصیل محروم میشوند البته من نمیخواهم بگویم همه اینها بیگناه هستند بلکه نحوه برخورد مد نظرم هست، یا نمونه کار را ببینید یک روزنامهای که مدتها توقیف شده و در دادگاه آن را تبرئه کردند یک روز میآید بیرون و دفعتا شب بعد جلوی انتشار آن را میگیرند کدام یک از این رفتارها را در زمان مهندس موسوی میبینید در عینحالی که در زمان جنگ و ترور بودیم و ثباتی که امروز وجود دارد نبود.
همین منشوری که آقای مهندس موسوی در مورد حقوق شهروندی دادند را ببینید همانی است که الان هست آن روز هم بود البته امروز به تناسب زمان شاید کمی بازتر و بهتر باشد ولی آقای مهندس موسوی طرفدار آزادی فکر و طرفدار حرمت دیگران هست و این تهمت ناروایی هست که به ایشان میزنند.
آقای موسوی فردا رئیس جمهور میشود فکر میکنید گروههای فشار فردا در مقابل مهندس موسوی چه واکنشی نشان می دهند و چه نگرانیهایی دارند که شاید در زمان شما این نگرانیها نبود؟
من نمیدانم چه نگرانیهایی دارند که در زمان من بود یا نبود، من معتقدم جریانی وجود دارد که او را جریان بدی نمیدانم و خدایی ناکرده نمیخواهم متهمش بکنم که جریان منحرفی است ولی دیدگاه بستهای است و تعریفش در برابر انقلاب و ارزشها و منافع ملی بسیار تنگ است و همه چیز را که خارج از آن میداند و وظیفه خود میداند هر چیزی که مطابق این سلیقه نیست با آن برخورد کند، اگر در حکومت هست طبعا با اعمال ابزارهای حکومتی با این مسئله برخورد میکند اگر در حکومت نیست با اعمال روشهایی که بعضی از گروهها دارند که اختیارات و امکانات فراوانی دارند ولی هیچ مسئولیتی ندارند و اعمال روش میکنند.
من معتقدم بخشی از اینها در مقابل مهندس موسوی هم چون ایشان را نمیپسندند چنین کاری را خواهند کرد اما خوشبختانه مردم ما بیدارتر و روشنتر از اینها هستند و یقینا مطمئن باشید که از این طرف حتما فشارهایی خواهد بود و از آن طرف تجربه هشت ساله اصلاحطلبی را داریم و قطعا دولت هم با ایستادگی خود، قویتر و محکمتر با این مسائل میتواند برخورد و ایستادگی بکند.
بخصوص اگر ما مسائلی که پیش میآمد خیلی صریح و بی رودربایستی میآمدیم با مردم مطرح میکردیم ولو اینکه امکاناتی نداشتیم شاید جلوی خیلی چیزها گرفته میشد و یکی از نقدهایی است که به خودم دارم که روی ملاحظهکاری یا تدبیر یا عاقبت اندیشی یا به امید اینکه در جامعه تشنجها کمتر بشود این چیزها را نگفتیم شاید مهندس موسوی بتواند با افکار عمومی بسیاری از مسائلی را که ما نتوانستیم حل بکنیم حل بکنند.
یک سئوالی که گاه پرسیده میشود و بعد از حادثه تاسفانگیزی که در دانشگاه آزاد نجفآباد بوجود آمد آقای کروبی هم به نوعی به آن اشاره کردند این بود که آقای موسوی در بیست سال پیش کجا بودند؟ بودند یا صدا و سیما با اینکه ایشان در برخی مجامع بودند فیلتر شد؟
اولا آن حادثهای که در نجفآباد پیش آمده را تقبیح میکنم، کم تجربگی و عدم سعه صدر افرادی بود که خیال میکردند اینکارها به نفع یکی و به زیان دیگری است این کار بسیار بدی بود و به هر حال بهره آن را کسانی میبرند که نه آقای کروبی را میخواهند و نه آقای موسوی را ؛ این آب به آسیاب دشمن ریختن است و اگر کمی هم بدبین باشیم میتوانیم بگوئیم که اصلا آن حوادث را مخالفان ما به وجود آوردند و باید واقعا هم از جناب آقای کروبی عذرخواهی کرد هم دوستان دیگر سعی کنند که این مسائل به این صورت پیش نیاید.
اما اینکه مهندس موسوی کجا جدا بوده؟ بله داوطلب پذیرش مسئولیت رسمی در این کشور نبودهاند همچنان که بنده نمیخواستم بیایم و مجبور شدم که بیایم و الحمدالله وقتی آقای موسوی جدا آمدند بنده گفتم نمیآیم، آیا این بدان معناست که از بنده از عرصه جدا هستم؟ همین صحبتی که الان دارم با شما میکنم خودش دلیل این است که از عرصه جدا نیستم، البته مهندس موسوی شخصیتشان به گونهای است که نمیخواهند خودشان را نشان دهند اما در کجا ایشان جدا بوده؟ در تمام این مدت در جاهای حساس حضور داشتهاند و مسئولیتهایی داشتهاند؛در دوره هشتساله ایشان با بزرگواری هر چند مسئولیت رسمی نپذیرفتند مشاورت بنده را پذیرفتند و نیز در شورای عالی انقلاب فرهنگی در مجمع تشخیص مصحلت نظام که از جاهای حساس نظام است و حتی به پیشنهاد خودشان گفتند که من میخواهم در شورای عالی امنیت ملی حضور داشته باشم و خدمت رهبری هم عرض کردم و ایشان به عنوان مشاور بنده حضور پیدا میکردند.
ایشان در همه عرصهها بودهاند و هرجایی هم که حضور داشتند ایشان مورد سانسور قرار میگرفتند، یعنی تصویر ایشان را نشان نمیدادند؛ نشان ندادن غیر از این است که در عرصه نباشد، آقای مهندس موسوی در این سالها داوطلب پذیرش یک مسئولیت رسمی و عنواندار نبودهاند و مسئلهای هم که میگویند این است که ایشان بیست سال احساس خطر نمیکردند و امروز احساس خطر کردهاند، اتفاقا این را باید بپرسیم که چه حادثهای رخ داده است که مهندس موسوی که هیج رغبتی برای مقام و پست نداردند امروز احساس خطر کرده اند و به صحنه آمده اند و ما هم استقبال میکنیم که از این سرمایه استفاده درستی بکنیم.
به چند نمونه از مشورتهای ایشان میتوانید اشاره کنید؟
فراوان بود، اولا ما جلسات متعددی داشتیم که تعدادی از دوستان هفتهای یک دفعه، پانزده روز یک دفعه و حداکثر یک ماه یک دفعه تشکیل میشد که آقای مهندس موسوی یکی از اعضای ثابت آن جلسات بودند، به علاوه دیدارهای تقریبا هفتگی یا کمی اینور و آنورتر به علاوه یادداشتهایی که ایشان همیشه میدادند.
موارد متعددی بود بخصوص در زمینه مسائل هستهای ایشان یکی از مشاوران برجسته ما بود و در آن شورای عالی که تصویب کرده بودیم که مسائل هستهای را زیر نظر داشته باشد آقای مهندس موسوی عضو آن شورا بود و خیلی جاهای دیگر در عرصههای سیاسی اجتماعی هر چه به نظرشان میآمد می گفتند و گاهی من از ایشان تقاضا میکردم در موردی فکر بکنند و به من مشورت بدهند.
آقای خاتمی، واژهای داریم که از اول انقلاب تا الان بسیار استفاده شده و آن عبارت «دشمن» است، آقای موسوی هم اگر فردا رئیس جمهور شود دوباره با این دشمن مواجه است این دشمن از اول انقلاب تا الان تعبیرش همان است؟ یعنی دشمنی هست که قبل از انقلاب دشمن بود هنوز همان است؟ اسلحه به دست نشسته و منتظر است که هر لحظه به ما حمله کند؟ آیا تعبی دشمن تفاوت نکرده است؟
در گفتگوی تمدنها که صحبت میکنیم میگوئیم دیالوگ تفاوتش با مونولوگ این است که در مونولوگ فقط "من" حضور دارم در دیالوگ "من" و "دیگری" داریم و می دانیم که جامعه نیز بدون من و دیگری تحقق پیدا نمیکند، هم در جنگ هم در دیالوگ هم در تفاهم و هم در صلح "من" و "دیگری" وجود دارد ولی دیگری که در جنگ وجود دارد دشمن است، دیگری که در دیالوگ وجود دارد یک همتا و همپای ماست که باید در کنار هم قرار بگیریم البته دشمن وجود دارد و تردیدی در آن نیست صحبت سر این است که این "منی" که میخواهد حضور داشته باشد چه تعبیر و تعریفی دارد؟در جامعه اختلافنظرها و سلیقهها وجود دارد ولی گاه اینقدر این "من" دایره اش تنگ می شود که هر کس سلیقه ها و عادت ها و توهم های من مخالف است دیگری و آن دیگری هم میشود دشمن و متاسفانه گاهی در جامعه ما گاه پیش می آید کسانی که مومن و متدین و پایبند به خط امام هستند و به انقلاب و ارزشها هستند دشمن تلقی میشوند و با او برخورد دشمن میشوند در همین ردصلاحیتهایی که وجود دارد چقدر از نیروهای جبهه رفته مومن، متدین و معتقد به آخرت و خدا به عنوان مخالفان جمهوری اسلامی و یا عدم پایبندی به اسلام ردصلاحیت شدند.
این دیدگاه مشکلزاست از طرف دیگر همه چیز را دشمن دیدن و همه کس را دشمن دیدن نشانه ضعفی است که در طرف وجود دارد والا همه جا مخالفتهایی وجود دارد مگر اینجا من و شما عین همدیگر فکر میکنیم؟ اگر ضعیف باشم موضع دفاعی من این است که شما باید بروید کنار چون نمیتوانم تحملتان بکنم ولی اگر با سعه صدر باشم هم میتوانم مشترکاتم را با شما پیدا کند هم میتوانیم تفاهم کنیم و به راه مشترک برویم و حتی اختلافاتمان را رفع کنیم.
بله دشمن همیشه وجود دارد اما بعضیها اینقدر خودشان کوچک هستند و دایرهشان کوچک است که همه چیز را دشمن میدانند و با همه چیز به عنوان دشمن برخورد میکنند و این است که مسئله امنیت در جامعه شکننده میشود و حتی بعضیها برای اینکه خودشان را توجیه کنند نیازمند دشمن هستند، اگر دشمن حقیقی هست آن را میچسبند و آن را بزرگتر نشان میدهند و اگر کافی نباشد دشمن تراشی میکنند و کارهای خودشان را توجیه میکنند متاسفانه این خودی و غیرخودی که البته به یک معنا درست است ولی تعبیر و نتایجی که به دنبال دارد گاهی بسیار تاسفآور وحشتناک است.