تبليغاتX
من آرامش را می آموزم...
من آرامش را می آموزم...
 

((هنوز روي تخته سياه بزرگ كلاس ما مسأله هاي زيادي حل نشده باقي مانده است و من ، اينهمه خطوط در هم و برهم، دايره ها ، مثلث ها ومربع ها را مي بينم وچيزي نمي فهمم. وتعجب آور اينكه همكلاسي هاي من هم اغلب مثل من هستند.گرچه خيلي از آنها پنهان ميكنند... وبازهم تعجّب آور اينكه آقا معلّم را مي بينم كه با يك تكّه گچ ومعطّل مانده است . ما قبل از هر چيز بايد مسأله هايمان را حل كنيم . شكي نيست.))

 وسعت معناي انتظار- نادر ابراهيمي

نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/08/15 توسط نخود هر آش |
زنگ تاريخ:
به اسم اسلام، اسلام را از بین مى برند آقایان راس دادگاهها براى اسلام یك فكرى بكنید!
 
 

اگر بنا باشد كه هر جا آدم برود مى بیند كه دائما مردم دارند شكایت مى كنند.زن و بچه مردم مى آیند گریه مى كنند.مى آیند التماس مى كنند.من هم خسته دارم مى شوم. خدا مى داند كه من در آن رژیم سابق هیچ وقت از هیچ چیز خسته نمى شدم، هر فشارى مى آوردند بر من خسته نمى شدم، حالا دارم از خودمان خسته مى شوم.

 .............................

یک سوال:چرا هیچ کس اون زمان بنیانگذار انقلاب رو به سیاه نمایی متهم نکرد؟ به اینکه از بیگانه خط میگیره؟ یا اینکه ضد ولایت فقیهه! حفظ نظام اونموقه واجب نبوده!

حالا که جو صمیمیه یه سوال دیگه هم دارم. در حال حاضر کسی رو سراغ دارین که در داخل چهارچوب نظام...جمهوری اسلامی رو  با این شجاعت به باد انتقاد بگیره؟تاكيد ميكنم به اين شدت.

 


سيزده آبان...جيم زدن از مدرسه به بهانه راهپيمايي...سرود ...سربند ...قهقهه هاي كشدار...كنف كردن آق معلم رياضي كه يه هفته تمام از ترس امتحانش خواب نداشتيم...آخ چه حيف كه امروز دآنش اموز نبودم!

محسن مخملباف از مردم آمريكا براي تسخير لانه جاسوسي عذر خواهي كرده ! يكي نيست بگه همين كارارو ميكنيد كه...استغفرالله! راستي اگه به جاي آقاي حداد ((عادل؟!)) دكتراحمدي نژاد سخنراني ميكرد...به نظرتون حرفي براي گفتن داشت؟به جاش محسن ميردامادي از توي اوين خيلي حرفا داشت براي زدن! خنده داره! سيزده آبانشونو دزديدن! دارن باهاش پز ميدن!(مهم حال فعلی افراده! خودم میدونم)

امروز هم تموم شد وما هنوز زنده ايم ! اين يعني نه منافقيم نه ضد ولايت فقيه.خدايا شكرت!




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/08/13 توسط نخود هر آش |
هميشه توي دفتر خاطراتم چيزهايي را نوشتم كه مرورشان آزارم ميداد.
واينگونه بود كه من ... باختم!
حالا حتي براي افسوس خوردن دير شده!

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/08/12 توسط نخود هر آش |
روايت گل آقا از وصيت رجايى درباره بهزاد نبوي 

حیات نو - غلامعلى رجايي: در سال 82 که صلاحيت بهزاد نبوى براى نمايندگى مجلس شوراى اسلامى مثل خيلى‌ها از جمله همسر شهيد رجايى و... رد شده بود اين حادثه تلخ بر من و خيلى‌ها که کم و بيش بهزاد را و نقش او را در زندان و در دولت تام و تمام شهيد رجايى را به او مى‌دانستند و مى‌شناختند - گران آمد. اين گراني! موجب آن شد تا به يکى از خاطرات مرحوم کيومرث صابرى (گل آقاى ملت ايران) که در بازگويى خاطراتش درباره شهيد رجايى در دو جلسه با من در ميان گذاشت پناه ببرم و از زبان گل‌آقا، بهزاد را آنگونه که شهيد رجايى معرفى کرده بود به خوانندگانى که او را نمى‌شناسند و کمتر مى‌شناسند بشناسانم که در روزنامه ياس نو منتشر شد.

پس از نقل اين خاطره روزنامه کيهان به ميدان آمد و به حريم گل‌آقا تاخت و همين تاختن باعث شد گل‌آقا در اقدامى شرافتمندانه زواياى ديگرى از حمايت شهيد رجايى از بهزاد نبوى را با من در نامه‌اى که به من نوشت در ميان بگذارد. البته براى هميشه با عباراتى که در نامه‌اش آورد مرا شرمنده محبت‌هاى خود کرد.

خاطره‌اى که گل‌آقا براى من تعريف کرد

در جريان لانه جاسوسى ما که از نزديک با آقاى رجايى ارتباط داشتيم مى‌دانستيم آقاى رجايى چه ديدگاهى دارد وقتى قضيه آزادى گروگان‌ها مطرح شد من که از زاويه منافع دولت به اين قضيه مى‌نگريستم به آقاى رجايى گفتم يک عده دانشجو رفته‌اند و عده‌اى جاسوس گرفته‌اند که به تبع آن به مملکت ما فوائد و زيان‌هايى رسيده است حالا براى چه دولت بايد برود و اين قضيه را حل کند که تبعات آن دامنگير دولت بشود که فردا مخالفان سياسى بگويند آزادى گروگان‌ها به منافع ملى کشور ضربه زده بعد به آقاى رجايى گفتم شما چرا بايد زير اين بار برويد؟ تا اين را گفتم پاسخ داد چرا تن زير بار اين ندهيم؟ يک پيرمردى است اسمش امام خمينى است که رهبر اين انقلاب است و ما هم مريد او هستيم حالا که نظر ايشان اين است ما بايد برويم و به ايشان کمک کنيم. ما بايد روى اين انقلاب حيثيت خودمان را بگذاريم. در جمع ما آقاى بهزاد نبوى هم حضور داشت که همان نظر آقاى رجايى را داشت. از ايشان پرسيدم تو هم با آزادى گروگان‌ها مخالف هستي؟ گفت بله. پس از اين صحبت، اين دو بزرگوار بلند شدند و خدمت امام رفتند و من هم با التهاب خاصى در نخست‌وزيرى منتظر بودم تا ببينم نتيجه اين ملاقات چه مى‌شود و کمتر کسى هم مى‌دانست که اينها کجا و براى چه کارى رفتند. وقتى دو نفرى از جماران برگشتند بهزاد تا مرا ديد از ته سالن گفت صابرى ببين تو به عنوان يک نويسنده شاهد باش قرار است ما کارى بکنيم که فردا به من خواهند گفت وثوق‌الدوله ايران! ولى تو شاهد باش که ما فقط به اطاعت امر امام اين کار را مى‌کنيم. من به بهزاد گفتم حالا تو نروى و اين عبارت وثوق‌الدوله را به خبرنگاران بگويى که اتفاقا گوش نکرد و رفت و عين همين تعبير را هم به خبرنگاران گفت. در اين قضيه من شاهد بودم که اين دو نفر زير فشارهاى وحشتناک مخالفين قرارگرفتند ولى خيلى سعى کردند که ذره‌اى گرد و خاک حل اين مسئله به دامن امام ننشيند و من متاسف هستم که بهزاد نبودى هم شهيد نشد تا بماند و يک عده بى‌تقوا به نام حمايت از ولايت ايشان را متهم بکنندکه تو چرا بيانيه الجزاير را اينجورى امضا کردي. به ايشان گفتم بميرم الهى من شاهد بودم که تو تا لحظه آخر مى‌گفتى با اين کار مخالفى و من اين را مى‌فهمم. آقاى رجايى گفت چى چى را مى‌فهمى اين کافى نيست بهزاد سياسى است تو بايد در تاريخ اين را بنويسى و من حيثيت بهزاد را در اين زمينه به دست تو سپرده‌ام. مبادا در آينده زنده باشى و عده‌اى بگويند بهزاد نبودى رفت و مسئله گروگان‌ها را اينجورى حل کرد. صابري، خدايى مسئله را امام حل کرد و بهزاد اطاعت کرد. به آقاى رجايى گفتم تو هم که همه‌اش مى‌گويى بهزاد، بهزاد! با اين جور دفاع کردن ممکن است شخصيت خودت هم زير سوال برود! آقاى رجايى گفت باشد تو نمى‌خواهد از من دفاع کنى ولى در مورد بهزاد من به تو وصيت مى‌کنم. پرسيدم امام در اين رابطه به شما چه فرمودند؟ آقاى رجايى گفت ما اول همه حرف‌ها و نظراتمان را از اول تا آخر گفتيم سپس ايشان فرمودند آقايان شما گروگان‌ها را مانند يک انار تصور کنيد اگر اين انار را فشار داديد و آب آن را گرفتيد با بقيه آن چه مى‌کنيد؟ گفتيم دور مى‌ريزيم. فرمودند: خب حالا قضيه گروگان‌ها هم همين طور است. شما استفاده‌تان را از آن برده‌ايد. ما توضيح داديم که منافع ما اين طور است و دشمن هم به دنبال نابودى انقلاب است فرمودند شما برويد و اين کار را بکنيد.

نامه‌اى که گل آقا پس از درج اين خاطره و حملات کيهان به او، به من نوشت:

برادر عزيزم جناب آقاى غلامعلى رجايي
با سلام
در صفحه دوم روزنامه کيهان امروز يکشنبه 30/10/82 نامم را در ستون «خبر ويژه» ديدم و سپس مقاله شما را در صفحه سوم روزنامه ياس نو همين امروز خواندم! در باب شخصى موسوم به بهزاد نبوي- که خدا بگويم چکارش کند!- خاطره يا خاطراتم با شهيد رجايى (رضوان‌الله تعالى عليه) البته به همان يکى منحصر نيست.
در آن روزهاى سخت و توفاني، شخصيت و حيثيت بهزاد از چند سو، آماج حمله بود و من پيوسته متعجب بودم که او چرا عين خيالش نيست. روزى همين جمله را به شهيد رجايى گفتم. گفت: «حالا ايام خوش بهزاد است!» و خدا را شکر مى‌کنم که مثل تو نيست که تا چيزى درباره‌ات مى‌گويند تعادلت به هم مى‌خورد! پوست بهزاد کلفت است، دعا مى‌کنم کلفت‌تر شود

آقاى غلامعلى رجايى عزيز،
شما هر چه از آن خاطرات من (که سال‌ها پيش ثبت شده است و به آن اشاره کرده‌اي) استفاده کني، مجاز و مختارى در راستاى بهزاد نبوى هم که مشاورى امين و مستشارى مومن براى شهيد رجايى تا آخرين لحظه حيات آن بزرگوار بود. شهادت مى‌دهم که اعتماد شهيد رجايى به او، واجد صفت «صددرصد» بود و من به ياد نمى‌آورم که آن شهيد اين عبارت «صددرصد» را جز درباره بهزاد گفته باشد. مگر يک بار و در جلسه‌اى در وزارت کشور و در حضور حضرات آيات مهدوى کنى و محمد يزدى و خود بهزاد و صاحب اين قلم (شهيد اشراقى هم مى‌بايست در آن جلسه حاضر مى‌بودند که تا لحظه‌اى که من در آن جلسه حضور داشتم، نيامدند) و درباره اين نفر دوم هم که لفظ صددرصد را به کار بردند. لابد در همان خاطرات ثبت شده‌اى که به آن اشاره کرده‌اي، نام برده‌ام و اگرنه، لابد در جاى ديگرى ثبت است!

باري،
من اين روزها کارى به کار سياست ندارم اما در روزهايى هم که کارى به کار سياست داشتم، اين تفاوت عمده را با بهزاد داشتم که وقتى در جايى شخصيت و حيثيتم را هدف مى‌گرفتند دچار لکنت زبان مى‌شدم و اگر فقط يک درجه به ميزان حمله مى‌افزودند پاک لال مى‌گرديدم! حال آنکه اگر همين کار را صد درجه بيشتر (به مقياس اين روزها!) با بهزاد مى‌کردند تازه نطقش باز مى‌شد! در سال‌هاى 59 و 60 اينجورى بود و اينجورى بودم. حالا هم که 20 سال و اندى از آن روزها مى‌گذرد، توفيرى حاصل نشده است و همانيم که بوديم. اجمالا شما در نقل خاطراتى که از من ثبت کرده‌اي، در هر شرايطي، مجاز و مختاري، فقط التفات بفرما که نقل بعضى چيزها در بعضى وقت‌ها، ما را که زمانى گل آقاى ملت ايران بوده‌ايم، از بلبل‌زبانى به لالمانى دچار مى‌کند! والا حق بهزاد بر اين قلم در روزهاى لازم، خيلى بيش از اين حرف‌هاست. بنا به وصيت آن شهيد به صاحب اين قلم درباره
شخصى موسوم به بهزاد نبوى که... (خدا بگويم چکارش کند)!

ارادتمند و دوستدار : گل آقا



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/08/10 توسط نخود هر آش |

(( دختر آبی آبان تولدت هزااااااااااااااار بار مبارک))



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/08/09 توسط نخود هر آش |
Blog Skin