تبليغاتX
من آرامش را می آموزم...
من آرامش را می آموزم...
فرض کنید یک خاله خوب (واقعی و نه مجازی) هم سن و سال خودتان دارید.

فرض کنید از بچگی رفیق فاب هم بودید.

فرض کنید خاله تان دار و ندارش را با خواهرزاده ها شریک است و حتی گاهی سهمش از وسایلش کمتر از بقیه است.

فرض کنید خاله تان وبلاگ دارد و از آنجا که هیچ چیزی را از شما پنهان نمی کند رمز وبلاگش را دارید و هر روز پس از چک کردن وبلاگ خودتان وبلاگ خاله را هم ( فقط قسمت مطالب دوستان و نه نظرات تایید نشده)چک می کنید.

فرض کنید خاله تان توی وبلاگش برایتان تبریک تولد می نویسد.

فرض کنید فرض کنید بیش از ده روز از تولدتان می گذرد ولی خاله به روز نمی کند.

در صورت فرضهای بالا به خودتان اجازه نمی دهید بیایید و محض متعجب کردن بازدید کننده های وبلاگش  آن را آپدیت کنید؟

خب اتفاقی نیفتاده که.فقط حوصله ام سر رفت از متروکه شدن اینجا و گفتم بیام  خونه خاله گلدونهاش رو  آب بدم و گرد و خاکش رو بتکونم و حیاطش رو آب و جار و کنم و همه مخصوصا خودخودم رو آماده کنم برای بازگشت خاله جونم با یه پست توپ.

البته من اونقدرها هم بی اخلاق نیستم. تو آخرین لحظه قبل از پست مطلب وجدانم بیدار شد و با پیامک ازش اجازه گرفتم و طبق انتظارم بلافاصله جواب مثبت داد. البته گفت با اسم خودم بنویسم. مطمئنم میدونید من کیم ولی اگه دوزاریتون قازانچه است یا منو نمیشناسید به لینک دوم مراجعه کنید. 

پ.ن. سهیل! کجایی ببینی خاله زنک بازی به حد اعلا رسید!

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/08/30 توسط نخود هر آش |
 

دوست داشتن دلیل نمیخواهد...همانطور که گفتن دوستت دارم.اما خوب آدمها عادتهای غریبی دارند.تعیین روزهای خاص برای گفتن حرفهای خاص به آدمهای خاص.امروز هم یکی از آن روزهاست.برای یادآوری اینکه دوست دارم واینکه چقدر از تولد مبارکت خوشحالم. ۱۰۰۰ساله بشی سمیه عزیزم(تو مدرسه میگفتن برا ۲۰بخون تا ۱۰بگیری!حالا ما تا هزار آرزو میکنیم که تو حداقل تا ۱۲۰شو پرکنی)

قربانت.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/08/19 توسط نخود هر آش |
 

((هنوز روي تخته سياه بزرگ كلاس ما مسأله هاي زيادي حل نشده باقي مانده است و من ، اينهمه خطوط در هم و برهم، دايره ها ، مثلث ها ومربع ها را مي بينم وچيزي نمي فهمم. وتعجب آور اينكه همكلاسي هاي من هم اغلب مثل من هستند.گرچه خيلي از آنها پنهان ميكنند... وبازهم تعجّب آور اينكه آقا معلّم را مي بينم كه با يك تكّه گچ ومعطّل مانده است . ما قبل از هر چيز بايد مسأله هايمان را حل كنيم . شكي نيست.))

 وسعت معناي انتظار- نادر ابراهيمي

نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/08/15 توسط نخود هر آش |
زنگ تاريخ:
به اسم اسلام، اسلام را از بین مى برند آقایان راس دادگاهها براى اسلام یك فكرى بكنید!
 
 

 

اگر بنا باشد كه هر جا آدم برود مى بیند كه دائما مردم دارند شكایت مى كنند.زن و بچه مردم مى آیند گریه مى كنند.مى آیند التماس مى كنند.من هم خسته دارم مى شوم. خدا مى داند كه من در آن رژیم سابق هیچ وقت از هیچ چیز خسته نمى شدم، هر فشارى مى آوردند بر من خسته نمى شدم، حالا دارم از خودمان خسته مى شوم.

 .............................

یک سوال:چرا هیچ کس اون زمان بنیانگذار انقلاب رو به سیاه نمایی متهم نکرد؟ به اینکه از بیگانه خط میگیره؟ یا اینکه ضد ولایت فقیهه! حفظ نظام اونموقه واجب نبوده!

حالا که جو صمیمیه یه سوال دیگه هم دارم. در حال حاضر کسی رو سراغ دارین که در داخل چهارچوب نظام...جمهوری اسلامی رو  با این شجاعت به باد انتقاد بگیره؟تاكيد ميكنم به اين شدت.

 


سيزده آبان...جيم زدن از مدرسه به بهانه راهپيمايي...سرود ...سربند ...قهقهه هاي كشدار...كنف كردن آق معلم رياضي كه يه هفته تمام از ترس امتحانش خواب نداشتيم...آخ چه حيف كه امروز دآنش اموز نبودم!

محسن مخملباف از مردم آمريكا براي تسخير لانه جاسوسي عذر خواهي كرده ! يكي نيست بگه همين كارارو ميكنيد كه...استغفرالله! راستي اگه به جاي آقاي حداد ((عادل؟!)) دكتراحمدي نژاد سخنراني ميكرد...به نظرتون حرفي براي گفتن داشت؟به جاش محسن ميردامادي از توي اوين خيلي حرفا داشت براي زدن! خنده داره! سيزده آبانشونو دزديدن! دارن باهاش پز ميدن!(مهم حال فعلی افراده! خودم میدونم)

امروز هم تموم شد وما هنوز زنده ايم ! اين يعني نه منافقيم نه ضد ولايت فقيه.خدايا شكرت!




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/08/13 توسط نخود هر آش |
هميشه توي دفتر خاطراتم چيزهايي را نوشتم كه مرورشان آزارم ميداد.
واينگونه بود كه من ... باختم!
حالا حتي براي افسوس خوردن دير شده!

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/08/12 توسط نخود هر آش |
Blog Skin